تبليغاتX
-------------------- ---------------------- خط خطی های یه مرده

خط خطی های یه مرده

غم دل

یه حس بدی دارم وقتی بهت فکر می کنم

نمی دونم دوست دارم یا فقط یه عادته .....

ولی دوست دارم ... می دونم که دوست دارم

ولی این روزا دعا می کنم کاش دوست نداشتم کاش هیچ وقت

دوست نداشتم

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 15:45 توسط غریبه

مگه من آدم نیستم 

خدایا منو اوردی تو این دنیا که زجرم بدی خدایا دیدن زجر کشیدن من چه لذتی داره

دیگه از این زندگی لعنتی خسته شدم

چرا من

چرا

به خدا داره دلم می ترکه دارم دیوونه می شم

دلم می خواد خودمو سر به نیست کنم دلم میخواد سر به بیابون بزارم

کجای کار دنیا لنگ می شد اگه من نبودم

خدایا نه جهنم امروزتو می خوام نه جهنم اون دنیاتو

 

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 6:45 توسط غریبه|

فراموش کردنت برام کار ساده نیست ولی تو اینو خواستی ....

پس برگشتت برای چه بود از دیدن در هم شکستن من لذت میبری ؟

به قول خودت دوست نداشتی که من با دلخوری ازت جدا بشم ولی نفهمیدی ، نفهمیدی اینبار داغونم کردی نفهمیدی چه به روزم داری میاری من که داشتم حرفاتو باور میکردم توقع نداشتم دروغات مثل پتک بخوره تو سرم و داغونم کنه ، هیچ وقت نمی فهمی من چی میکشم هیچوقت احسان نمیفهمی نمی فهمی چه بلایی سر دلم اوردی نمی فهمی ...

فکر می کردم با این مشکلی که سرت اومد شاید ....

ولی تو همه چیزت شد اون اره حتما اه اون بوده که تورو گرفته من این وسط دل ندارم ، من این وسط واسه تو به حساب نمیام

من این وسط دلم داره داون میشه و تو هیچ وقت اینو نمی فهمی .

نمی فهمی که بغضو واسه ابد تو گلوم کاشتی

هیچ وقت نمی بخشمت

هیچ وقت دوستاتو نمی بخشم 



نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 11:19 توسط غریبه|

چقدر بده چشم انتظاری

چقدر بده منتظر اتفاقی بودن که مطمئنی هیچ وقت نمی افته

چقدر بده هر روز صبح که چشماتو باز می کنی خیالاتش میاد جلو چشمت ولی می دونی دیگه هیچ وقت برگشتی نیست

چقدر بده دلت رو تو یه شهر دیگه جا بزاری و حتی دیگه امیدی به دیدنش حتی واسه یه لحظه هم نداشته باشی

چقدر بده که دلت بگیره ولی بخوای بگی هیچ اتفاقی نیفتاده

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا میبرم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه خویش

نوشته شده در شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 14:10 توسط غریبه|

از واقعیت به خیالاتم پناه میبرم

غرق افکار خودم دیگه دنیای واقعی رو نمیخوام من با افکار خودم خوشترم

تنهایی بزرگترین درده منه

پس تنهام بزارین تنها

میخوام تو لجن غرق بشم و کسی از رو دلسوزی دستی یه سمتم دراز نکنه

میخوام پست بشم به حدی که انتقام بگیرم به حدی که نفرینت کنم

میخوام نفرینت کنم

تنهایی واسه من درده

تنهام

خیلی تنهام

نوشته شده در جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 22:7 توسط غریبه|

 

اینجا اخر خطه

همه جا سیاه سیاه

همه چی داره تموم میشه

خیلی وقیح خیلی راحت گفت برو خیلی راحت گفت من تو رو نمیخوام

خیلی راحت گفت ....

من به خاطرت چی کار نکردم بگو د لعنتی بگو به خاطرت چیکار نکردم

یادته گفتی نرو بیرون ، نرفتم گفتی خطتو عوض کن ، یادته ....

خیلی راحت حرف از جدایی زدی خیلی راحت گفتی دیگه نمیخوامت ، خیلی راحت

التماست کردم ، گریه کردم گفتم من تحمل جدایی رو ندارم گفتم اگه نباشی من خودمو میکشم چی گفتی یادته ‌‌‌‌‌‌هنوز یک ساعت نمیگزره خوب یادمه گفتی برو بمیر ، این جواب من بود این حق من بود که از ته دلم دوست داشتم ،

به خاطرت همه چیزو تحمل کردم  حرفای همه رو نشنیده گرفتم همه اون اس ام اس ای رو گوشیتو ندیده گرفتم همه اون ...

یادته روزی که با هم اشنا شدیم یادته ، یادته یه هفته نشده می خواستم ازت جدا شم یادته تو فکر می کردی من حتما کس دیگه دارم که می خوام ازت جداشم ، قسم خورد م به خاطر کس دیگه نبود ار نبود میدیدم دارم عاشقت میشم میدیدم بعد یه هفته اگه صداتو نشنوم ....

به امروز فکر میکردم به امروزی که بگی برو به امروزی که دارم دیوانه میشم به امروزی که تا مرز خودکشی دارم میرم

من اشتباه کردم اره اشتباه کردم که همه چی رو در مورد خودم بهت گفتم که امروز هر حرفو کلمم یه دلیل واسه جداشدنت باشه ار اشتباه کردم که بهت اعتماد کردم

ولی تو فقط به خوش بودنت فکر میکردی امروز اگه دیگه من نباشم واست مهم نبود

باشه برو ، برو با هرکی میخوای باش ، ولی من هیچوقت نمی بخشمت چون منو به خاطر گذشته ها مجازات می کنی نمی بخشمت چون دوست داشتنمو هیچوقت باور نکردی

برو هرجا دوست داری ،  برو ، اره برو با اون باش ولی اگه این دنیا خدایی هم داره ......

برو که دلم رو خوب داغون کردی برو که دیگه جایی واسه شیکستن نداره

.

اومدم اینجا نوشتم  چون میدونم هیچوقت نمیخونی چون این حرفا رو دلم سنگینی می کرد

اومدم اینجا شاید یکی پیدا شه بهت بگه که من دوست داشتم

.

.

.

دلم خیلی گرفته  خدایا به دادم برس، خدایا من دیگه تحمل ندارم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت 16:14 توسط غریبه|

خاک تو سر ....

اومده بودم اینجا هر چی فحش بلدم نثارت کنم ولی باز تا پشت کامپیوتر رسیدم چیزی به ذهنم نیومد

خسته شدم

نه از تو از خودم که به تویه لاشی دل بستم

از خودم که پوستم از پوست کرگدن کلف تره

از خودم که چشامو بسته بودمو فکر می کردم تو ....

خسته شدم

دلم میخواد خودمو از این زندگی راحت کنم ولی جراتشو ندارم

 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 20:29 توسط غریبه


آخرين مطالب
» حس
» خدایا چرا صدامو نمی شنوی
» بازم دلم گرفته
» دیگه نیست
» تنهام
» بهش بگین دوسش دارم
» بدون عنوان
» خاکستر
» خدایـــــــــــــــــــــــــــــــا
» بی بهونه

Design By : RoozGozar.com